پشت پرده - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 0:35
در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.... منم غلامِ حضرتِ شاهِ نجف ...
- تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 0:54
یه چند وقتیه یه احساس عجیبی دارم ... یه چیزی بینِ تشنگی ، خستگی ، افسردگی و تمایل به انجام کاری که نمیدونم چیه ... دوسش ندارم این حال رو ... مضطربم میکنه ... امیدوارم خیر باشه. Adblock test (Why?)
آرامشم نیست و آرامش ندارم ! - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 14:58
خیلیییییی زیاد خواب دارم وَ خیلییییییییی بیشتر از اون دلتنگِشم ... + مراقب خودت باش رفیقم ... قلبم ... عمرم ... عزیزِ دلِ << (بغل لازم) ِ من :( Let's block ads! (Why?)
واندر دل و جان هرچه بکاری خوش ! - تاریخ: 1396/11/30 ساعت: 16:14
روزِ قشنگ یعنی امروز که باهم قرار بذاریم و توی یکی از شلوغ ترین خیابونای شهر همدیگه رو ببینیم ... من از سرکار بیام و مرد هم از خونه ... توی پیاده رو ،
از دیوونه ای که ماییم - تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 11:47
چند ساعتی بود سرکار بودم ... سرم خیلی خیلی شلوغ بود ... مشغولِ ثبتِ یه نامه ای بودم که متوجه شدم از موقعی که اومدم حواسم به گوشیم نبوده ... کیفم رو برداشتم و نگاهی به گوشیم کردم ... بعلــــه ... پیام و تماسِ بی جواب از مرد ... بی قرار پیامِ اولش رو باز کردم :zeha خانم دستت درد نکنه چقدر خونه دلچسب و...
رهش ... - تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 11:47
+ تبریک به نویسنده ی محبوبمو تبریک به خودم با این نویسنده ی محبوبم و تبریک به همه ی دوستدارانِ این نویسنده ی محبوب !+ رو نمایی از جدید ترین اثرِ رضا امیر خانی با عنوانِ "رهش" با استقبالِ بــــــی نظیر !+ خیلی خوشحالم واقعا ...Let's block ads! (Why?)
دوری و دلتنگی و تنهایی و اینا :( - تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 19:31
عادت کردم ... به همین خنده ی زیبات ... عادت کردم ... ای جان ... ای جان عادت کردم ... به آروم بودنِ چشمات ... عادت کردم ... ای جان ... ای جان دارم این آهنگه رو گوش میدم مرد ... انقدر بهم حسِ خوبی میده که دلم میخواد به خاطرش از تهِ دلم گریه کنم ... یادِ دورانِ دانشگاهم و دلتنگیم و این آهنگ و رقصیدنم ک...
به زندگی برگشتم ! - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 11:19
خب آزمونِ روزِ جمعه رو دادم و در دورانِ استراحتِ شیرینی به سر می برم ... درسته که سوالا سخت بود و شرکت کننده هم خیلی زیاد اما دلم یه جورِ خوبی امیدواره ... خدا رو شکر که دیگه استرس و فشارِ اون همه درس خوندن و جایی نرفتن و مدام دغدغه ی این آزمون رو داشتن تموم شده و دوباره حال و احوالم به روزهای عادیِ...
با تو آرومم من ، من آرومم - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 19:19
بهم زنگ میزنه ... بعد از بیست و چاهار ساعت بی خبری ... همون موقعی که از سرِ کار اومدم و خسته َم ... پُر از حرفم و خییییلی هم دلتنگ ... باهام حرف میزنه ... با تمومِ قشنگی های صداش ... با مهربون ترین حالت و همسرانه ترین لحنی که میتونست داشته باشه ... خسته نباشید میگه و از کارم می پرسه ... حال و احوال ...
با عطرِ تنش منو در آغوش میگیره - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 19:19
[unable to retrieve full-text content]وقتی پلیورش رو میپوشم ...
دلتنگی های یک zeha - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 10:39
این که خطش اونجا آنتن نمیده و دسترسیِ خوبی به نت نداره ، خییییلی بده ... اینطوری اگه کل روز خودم رو سرگرم کنم و به روی خودم نیارم که ازش هیچ خبری ندارم ، بازم شب که میشه بی تاب و توان میشم ... دلتنگیم به اوج میرسه و بیچارم میکنه ... بیخوابم میکنه ...
خوب چیزایی دارم یاد میگیرم - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 10:39
فرقی نمیکنه کسی که مراجعه میکنه شاکی باشه یا مشتکی عنه ... مرد باشه یا زن ... پیر باشه یا جوون ... عجله داشته باشه یا نداشته باشه ... بخواد رضایت بده یا دادسرایی باشه ... پرونده َش در حالِ بررسی باشه یا مختومه شده ... هیییییچ فرقی نمیکنه ... وقتی از
ضمیر مهربونِ ناخوداگاهش - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 21:33
که خوابِ خواب باشه ... صدای نفس های عمیقش بپیچه توی اتاق و خیالم رو راحت کنه که خستگیای امروزش تموم شده ... روی دستم بلند میشم ... پتو رو آروم آروم تا روی سینه َش میارم ... دستش رو بیرون میاره ... دستم رو میگیره ... میذاره روی سینه َش ... توی تاریکیِ اتاق با دقت به صورتش نگاه میکنم تا بلکه چشمای باز...
ضمیر مهربونِ ناخوداگاهش - تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 18:15
که خوابِ خواب باشه ... صدای نفس های عمیقش بپیچه توی اتاق و خیالم رو راحت کنه که خستگیای امروزش تموم شده ... روی دستم بلند میشم ... پتو رو آروم آروم تا روی سینه َش میارم ... دستش رو بیرون میاره ... دستم رو میگیره ... میذاره روی سینه َش ... توی تاریکیِ اتاق با دقت به صورتش نگاه میکنم تا بلکه چشمای باز...
آهای بارونِ پایبزی ... - تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 14:16
داره بارون میادxa0کوچه بازم لبریزه احساسه هنوزم نم نمِ بارونxa0 صدای ما رو میشناسه همین دیروز بود انگارxa0 تو با من ، تو همین کوچهxa0 می گفتی زندگی ، وقتی تو با من نیستیxa0 پووووچهxa0 آهای بارونِ پایبزیxa0 کی گفته تو غم انگیزی؟xa0 تو داری خاطراتم روxa0 تو ذهنِ کوچه میریزیxa0 آهای بارونِ پایبزی...xa0...
من عاشقِ اون صبحِ خوبم - تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 14:16
که خنده َت رو از لای درِ آسانسور ببینم و خداحافظی کنم در رو ببندم واولِ صبحی مراقبِ قهقهه زدن های خودم باشم ...+ کی وقت بشه یه دلِ سیر بنویسم ؟!xa0
چه لذتی بالاتر از این ؟ - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 12:06
[unable to retrieve full-text content]که مامان و بابا با یه جعبه شیرینی بیان خونمون مامان جان هم زنگ بزنه و با خوشحااااالی بگه : تولد عروسیتون مبارکxa0 + خدا رو شکررررر ...
عیده و عیدیش - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 12:06
+ یادمه سرِ کلاسامون ، چه وسطِ مبحث های سنگین و چه توی ساعت های استراحتمون ، همیشه حرف های خوب خوب بهمون میزد ... امکان نداشت کسی گرفته باشه و سرحالش نکنه ... امکان نداشت کسی چیزی رو متوجه نشده باشه و صدددد باااااره توضیح نده ... امممممکان نداشت کسی سوالی ، راجع به هررر چیزی داشته باشه و به قشنگیِ ت...
بهترین اتفاقِ زندگیم ... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 12:06
با یک عالم ذوق و شوق خودمون رو رسوندیم کنارِ ماشین عروس ... دست میزدیم و با خنده هاشون میخندیدیم ... مرد فلاشر زده بود و جلوی همه ی ماشین های اون کاروانِ عروسی اینور و اونور میرفت ... هو هووو میکرد و بوق بوق میکرد ... آآآآره ... مردِ من بود که بوقِ عروسی میزد ..." گوشیم رو میگیرم دستم و شروع میکنم ب...
برای باقیِ عمرم ... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 12:06
I praise Allah(God) for sending me you my loveخدا رو بخاطر فرستادن تو (به پیش من) شکر میکنم عزیزمYou found me home and sail with meبرام خونه ای پیدا کردی و با هم به سفر رفتیمAnd I`m here with youو من اینجا با تو هستمNow let me let you knowو حالا بذار بهت بگمYou`ve opened my heartتو قلب من رو باز کرد...

برچسب‌های مرتبط

هوای تو آرامشه | یه صبح دیگه سیروان | یه صبح دیگه باز نمیشه چشمت | یه صبح دیگه دانلود | یک دم از خیال من نمیروی ای غزال من | یک دم از خیال من نمیروی ای غزال من دانلود | يك دم از خيال من نمي روي اي غزال من | آروم جونم بدون تو دیگه نمیتونم | آروم جونم بدون تو | اروم جونم امید جهان