خواب آب ارغوان

متن مرتبط با «آروم جونم بدون تو» در سایت خواب آب ارغوان نوشته شده است

با تو آرومم من ، من آرومم

  • نیلوبلاگ

    بهم زنگ میزنه ... بعد از بیست و چاهار ساعت بی خبری ... همون موقعی که از سرِ کار اومدم و خسته َم ... پُر از حرفم و خییییلی هم دلتنگ ... باهام حرف میزنه ... با تمومِ قشنگی های صداش ... با مهربون ترین حالت و همسرانه ترین لحنی که میتونست داشته باشه ... خسته نباشید میگه و از کارم می پرسه ... حال و احوال میکنه و خیالم رو راحت میکنه که جاش خوبه و حالش خوب تر ... اون لحظه ای که صداش رو آروووم میکنه و میگه : دور و برم خیلی شولوغه ها اما دوستت داااارم ... + مردم رو دارم ... خوشبخت ترینم من + نگفته بودم ؟! بالاخره تموم شد ... دو روزه که کارآموز شدم :)...

    ادامه مطلب
  • با تو هر ثانیه عاشقانه است برام ...

  • نیلوبلاگ

    هنوزم از دستِ هم دلخور بودیم ... هنوزم آروم و بی سر و صدا از کنارِ هم رد میشدیم و سر و سنگین حرف میزدیم اما به خودم قول داده بودم این روز و این مناسبت رو از دست ندم ... با همه ی اون فکرای بد و وسوسه هایی که مدااااام بهم میگفت : ولش کن بابا ، واسش این چیزا مهم نیست ، این همه وقت بذاری و براش هزینه کنی که چی بشه ؟ بازم ناراحتت کنه ؟ تازه مطمئن باش اصلا امروز رو یادش نیست و هیچی واست نگرفته ولی ، خد...

    ادامه مطلب
  • جونِ منی ، می مونم با تووو

  • نیلوبلاگ

    نشسته بودیم کنارِ هم ... قرآنِ بزرگِ خوش خطی روی پام بود و میخوندمش ... مرد هم آروم و بدونِ حرف اینور و اونور و گاهی هم منو نگاه میکرد ... وقتایی که خوابش میومد اینطوری میشد ... آیه های باقیمونده رو تند تند خوندم و سوره رو تموم کردم و قرآن رو بستم (رسیده بودم به سوره ی نور) ... مردم کنارم بود و من از حالِ بیحالش غافل بودم ... نگاهش کردم و لبخند زدم ... چشماش خواب داشت و مظلوم تر از هر وقتی شده بود...

    ادامه مطلب
  • تو بخوای دیگه تمومه ...

  • نیلوبلاگ

    خم شده بودم و داشتم از بالای تخت نگاش میکردم ... با آرامشِ همیشگیش ، با لهجه ی ترکیِ بی نهایت شیرینش وَ با مهربونیِ خیلی زیادی داشت واسم حرف میزد ... صورتِ ساده و مهربونی داشت ... موهای کم پشت و ریش های همیشه اصلاح شده َش سفید شده بود ... با اون چشم های آروم و لب هایی که همممممیشه و همه حال لبخند داشت ، حسِ خیلی خوبی به طرفِ مقابل میداد ... همین لبخند رو توی اولین دیدارمون هم همراهِ خودش داشت ... که با خوشروییِ تمام باهام حال احوال کرد و حسابی دلِ آشوبم رو آروم کرد ... خیلی اتفاقی رو به روی هم نشسته بودیم ، واسه همینم هربار که سرم رو بالا میاوردم میدیدم که با مهربونی داره نگاهم میکنه ... بعد ا...

    ادامه مطلب
  • آرامشم تویی ...

  • نیلوبلاگ

    داخلِ پارکینگ شدیم و مردجانم مشغولِ جا به جا کردنِ ماشین شد ... من زودتر پیاده شدم و وسایلا رو برداشتم ... گفتم : مرد جان من میرم بالا ... گفت : منم یه سری به بابا میزنم و بعد میام ... وَ درِ آسانسور رو باز کردم و دکمه ی طبقه ی پنج رو زدم و چند لحظه بعد هم جلوی درِ خونمون بودم ... داخلِ که شدم حسِ آ...

    ادامه مطلب
  • تو نباشی ، بدونِ تو دیگه ادامه ی ایــــن زندگی رو نمیخوام

  • نیلوبلاگ

    تازه از خونه مامان جان اینا اومده بودیم ... هوای بیرون و داخلِ خونه بسیاااار گرم ... تا در رو بستم چادرم رو درآوردم و گیره ی شالم رو باز کردم ... تو همین چند دقیقه پیاده روی تا خونه ی خودمون حسابی گرمم شده بود ... مرد زود واسم کولر رو روشن کرد ... منم یکی از کوسن ها رو برداشتم و گذاشتم روی زمین و جل...

    ادامه مطلب
  • تو نباشی من آروم ندارم

  • نیلوبلاگ

    اون وقتایی که خیلی بهم ریخته َم ، اون وقتایی که اعصابم داغونه و نا آرومم ، اون وقتایی که به هیچ صراطی مستقیم نمیشم و هر کاری میکنم روی مهربونم برنمیگرده ... وقتایی که فکرم پُرررر از اتفاقاتِ ناخوشایند و قضاوت های بیجا و منفیِ ، وقتایی که هر چیزی رو به یه چیزِ بدتر ربط میدم و واسه خودم سفسطه میکنم و ...

    ادامه مطلب
  • من با تو حالم خوبه فقط

  • نیلوبلاگ

    یکم دورتر از من نشسته روی کاناپه و داره با گوشیش بازی میکنه ... منم اینورتر دراز کشیدم روی زمین و لپ تاپ جلوم بازه ... هاردمون رو وصل کرده بودم و داشتم فیلمِ عروسیمون رو زیر و رو میکردم ... دلم میخواست قبل از مهمونیِ شنبه و غافلگیر کردنِ بقیه خودم دوباره یه دلِ سیـــــر فیلممون رو ببینم و دل قنجی بگ...

    ادامه مطلب
  • تاثیر تو ، دیگه غیرقابل انکاره ...

  • هواى تو هم جنسِ آرامشه

  • نیلوبلاگ

    جلوى آينه ام ... حسابى با دو تا گيره ى تو دستم و شالِ بنفشم مشغولم ... يكمى باهام لج كرده و درست حسابى روى سرم واينميسته ... بايد زود حاضر ميشدم ... حتما الان مرد منتظرم وايساده ... همينجورى كه دارم با شال و چين و چروكاش سر و كله ميزنم ، مرد رو از توى آينه ميبينم ... بيرون از اتاق ، جلوى آشپزخونه وايساده بود ... با شلوار كتانِ سرمه اى و اون پليورِ سرمه اىِ دوست داشتنيش ... من عااااشقش بودم ... هربار توى تنش مى بينم ياد اون روز و خاطره ى به ياد مونديش ميفتم و دلم حسابى قنج ميره ... داشت با لبخند و آروم نگام ميكرد ...من : الان الان ميام و دوباره مشغول شدم ... آخرشم اونى نشد كه من ميخوام ولى بيخيال شدم ... چادرم رو سر كردم ، كيفم رو برداشتم و برگشتم سمتِ مرد ... هنوزم داشت نگاهم ميكرد ... مهربو...

    ادامه مطلب
  • آرومِ جونم

  • نیلوبلاگ

    مرد : zeha بيدار شو با شنيدن صداش سريع مغزم به كار افتاد و چشمام باز شدمرد : برگرد به سمتِ من بخواب چرخيدم و صورتمُ رو به روى صورتش ، روی بالش گذاشتم ... بغلم كرد ... جز گرمای آغوشش و آرامشى كه اومد توى دلم ديگه چيزى نفهميدم ... خوابم برد + صبح بهم ميگفت ديشب انگار داشتى خواب بد ميديدى ... همش تكون ميخوردى و يه چيزايى هم ميگفتى ... بغلت كردم كه آروم بشى...

    ادامه مطلب
  • جز تو كسى رو ندارم ، نزديك تر از نفس بهم

  • نیلوبلاگ

    كاناپه بزرگه وسط حال بود ... دِلِر يه گوشه افتاده بود و كنار ديوار هم پر از گچ و خاك ... ميز رو كشيده بوديم جلوتر ... ظرف برنجك هم چپه شده بود روى ميز ... آشپزخونه شلوغ و ظرفشويى هم پررررر از ظرف هاى نشسته ... مرد تازه نمازِ مغربش رو خونده بود ... منم با خيالِ راحت دراز كشيده بودم روى كاناپه و باهاش حرف ميزدم ... از خرج و مخارج و كارهاى پيشِ رو ميگفتيم ... واسه چند روزِ آينده نقشه ميكشيديم و كارامون رو برنامه ريزى ميكرديم ... بالاخره بحثمون به جايى رسيد كه من رضايت دادم مرد نماز عشا رو هم بخونه ... يكم رفتم توى خودم ... ساكت شدم و به حرفامون فكر ميكردم ... مرد آروم نگاهم كر...

    ادامه مطلب
  • توى آغوشت شنيدن

  • نیلوبلاگ

    پوست و گوشت و استخونم نيمه ى وجودم پاره ى تنم ... عاشقتم + با تو ، من خوشبخت ترينم مرد...

    ادامه مطلب
  • تو بهشتی و منم حوریِ تو

  • نیلوبلاگ

    که خیلی جدی ، یک باره بهم میگه : این حوریانِ شوهر دوست که توی سوره ی واقعه هست ، مصداقش تویی دیگه ؟ نه ؟...

    ادامه مطلب
  • تويى كه خالق اين احساسى ...

  • نیلوبلاگ

    با وجودِ همه ى خستگى هاى امروز جفتمون خوشحال بوديم ... گوشيم رو گرفتم تو دستم و ازشون عكس گرفتم ... از دو تا فرشِ لول شده اى كه از سقف ماشين بيرون زده بود ... ميخنديديم ... از همون اول كه وارد مغازه شديم ميخنديديم ... تند تند رگال هاى فرش رو نشونمون ميدادن و ماهم با دقت نگاشون ميكرديم ... ديدنِ اون همه رنگ و نقش ما رو به هيجان مياورد اما شربت زعفرونى كه دوبار نصيبمون شد حالمون رو خوب تر كرد :)) بالاخره خدا كمك كرد و با مشورت همديگه انتخابمون ثبت شد ... بار رو بستند و راهى شديم نگران اين بودم كه چه جورى بايد ببريمش بالا ... خنديدى و با صداى بلند گفتى : ميگيرمش رو كولم ... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    هوای تو آرامشه | آروم جونم بدون تو دیگه نمیتونم | آروم جونم بدون تو | اروم جونم امید جهان | آروم جونم گریه نکن | آروم جونم شو | آروم جونم حسن رضاییان | سینا شعبانخانی اروم جونم | اروم جونم اهنگ | آروم جونم میشه بدونم