خواب آب ارغوان

متن مرتبط با «كردن زن براي اولين بار» در سایت خواب آب ارغوان نوشته شده است

به زندگی برگشتم !

  • نیلوبلاگ

    خب آزمونِ روزِ جمعه رو دادم و در دورانِ استراحتِ شیرینی به سر می برم ... درسته که سوالا سخت بود و شرکت کننده هم خیلی زیاد اما دلم یه جورِ خوبی امیدواره ... خدا رو شکر که دیگه استرس و فشارِ اون همه درس خوندن و جایی نرفتن و مدام دغدغه ی این آزمون رو داشتن تموم شده و دوباره حال و احوالم به روزهای عادیِ قشنگم برگشته ... ازون جایی که توی این مدت هیــــچ کاری جز درس خوندن و غذا پختن نمیکردم ، بالاخره دست به کار شدم و مثلِ یک کوزتِ به تمام معنا افتادم به جونِ خونمون ... حسابی تر و تمیزش کردم و سرحال آوردمش ... ورزشای توی خونه دوباره شروع شد و همینطور بساطِ کتاب خوندن و تمرینِ زبان و فیلم و اینور و اونور رفتن ، باز ... ههممم خدا رو شکر میکنم که فکرم آرومه و دلم آروم تر ... + من ممنونِ دوستایی هستم ک...

    ادامه مطلب
  • آهای بارونِ پایبزی ...

  • نیلوبلاگ

    داره بارون میادکوچه بازم لبریزه احساسه هنوزم نم نمِ بارون صدای ما رو میشناسه همین دیروز بود انگار تو با من ، تو همین کوچه می گفتی زندگی ، وقتی تو با من نیستی پووووچه آهای بارونِ پایبزی کی گفته تو غم انگیزی؟ تو داری خاطراتم رو تو ذهنِ کوچه میریزی آهای بارونِ پایبزی... + وَ بالاخره بارون ... + دومین پاییزِ زندگیمون مبارک مرد...

    ادامه مطلب
  • بهترین اتفاقِ زندگیم ...

  • نیلوبلاگ

    با یک عالم ذوق و شوق خودمون رو رسوندیم کنارِ ماشین عروس ... دست میزدیم و با خنده هاشون میخندیدیم ... مرد فلاشر زده بود و جلوی همه ی ماشین های اون کاروانِ عروسی اینور و اونور میرفت ... هو هووو میکرد و بوق بوق میکرد ... آآآآره ... مردِ من بود که بوقِ عروسی میزد ..." گوشیم رو میگیرم دستم و شروع میکنم به فیلم گرفتن : مرد : سلام ... الان دیگه ماشینمون شده ماشین عروس ، فقط گل نداره ... عروس دومادم که دا...

    ادامه مطلب
  • دوباره انتخابت میکنم ...

  • نیلوبلاگ

    روزهای اولِ بهار بود و عید دیدنی هامون برقرار ... امسال اولین عیدی بود که من و مرد باهم و در کنارِ هم همه جا میرفتیم ... خونه ی عمو و دایی و خاله ها ... پسر دایی و پسر عموها ، پسرخاله ها و البته دختر خاله های مرد جانم که تعدادشون کم هم نبود ...از دو سه ماه قبلِ عید من حسابی در گیر و دارِ لباس برای س...

    ادامه مطلب
  • تو نباشی ، بدونِ تو دیگه ادامه ی ایــــن زندگی رو نمیخوام

  • نیلوبلاگ

    تازه از خونه مامان جان اینا اومده بودیم ... هوای بیرون و داخلِ خونه بسیاااار گرم ... تا در رو بستم چادرم رو درآوردم و گیره ی شالم رو باز کردم ... تو همین چند دقیقه پیاده روی تا خونه ی خودمون حسابی گرمم شده بود ... مرد زود واسم کولر رو روشن کرد ... منم یکی از کوسن ها رو برداشتم و گذاشتم روی زمین و جل...

    ادامه مطلب
  • زندگی به این قشنگی

  • نیلوبلاگ

    برنامه ماهِ عسل داشت پخش میشد ... صدای احسان علیخانی رو میشنیدم که میگفت : تا حالا شده از خدا گله کنی و بگی این انصافه ؟ همون لحظه از اتاق اومدم بیرون ... خورشید در حالِ غروب کردن بود و با نورِ نارنجیِ خیلی قشنگش از خونمون خداحافظی میکرد ... مرد روی کاناپه دراز کشیده بود و با چشمای خندون نگاهم میکرد...

    ادامه مطلب
  • نبضِ دستات ... نبضِ زندگيمه

  • نیلوبلاگ

    بعد از اون همه خنده ... اون همه قهقهه زدنِ نصفه شب كه به خاطر اذيت كردناى مرد و مسخره بازياى من بود ، يكباره چشمم گرم شد ... بالاخره قصد خوابيدن كردم ... بوسِ شب بخيرم رو بهم داد ، دستم رو محكم گرفت و چشماش رو بست ... چند ثانيه اى توى سكوت گذشت مرد : zeha ... نبضمون افتاده روى هم چشمام رو باز کردم ... به مرد که چشماش بسته بود نگاهی کردم ... دستش روى دستم بود و حركت نبضش به آرومی روی پوستم ضربه ميزد ... متوجه نبض خودمم روی مچِ دستش شدم ... یکی در میون ... مرد : حس ميكنيش ؟ من : آره ايناها ...مرد : يكى براى تو ميزنه ، يكى براى من این رو گفت و با همون آرامش صداش و با همون چشمای بسته َش به خواب رفت ... + چه احساسی داشتم اون موقع ......

    ادامه مطلب
  • به اميدِ پيدا كردنِ صداش

  • نیلوبلاگ

    بينِ اون همه فريادِ يا حسين ......

    ادامه مطلب
  • براى اولين بار

  • نیلوبلاگ

    مردِ من خيلى يواشكى اومده اينجا و با نظرِ قشنگش برام يه ردپاى دوست داشتنى جا گذاشته ... + خوش اومدى صاحب و مخاطبِ همه ى احساسم :)...

    ادامه مطلب
  • امروزُ زندگى ميكنم ... فردا ديگه ديره

  • نیلوبلاگ

    همه ى ما نميتوانيم كارهاى بزرگ انجام دهيم اما ميتوانيم كارهاى كوچك را با عشقى بزرگ انجام دهيم + مادر ترزا+ چند روزى هست كه ساعت پنج - پنج و نيم ، با چشماى خوابالو ، گوشيم رو برميدارم ، شماره ات رو ميگيرم ... چى ميشنوم ؟ صداى خيلى خيلى آرومت كه ميگه : جان ... سلام ... باشه باشه بيدارم ... همين چند كلمه و غوغايى كه تو دلم برپا ميشه ... ديشب كه بهم گفتى صبح حالم خيلى خوب بود متوجه شدم و همين چند ديقه پيش مطمئن ... كه چقدر دوست دارى صبح ها باهات بيدار بشم ... بهم گفتى صبحونه رو خودم درست ميكنم تو فقط باش ... خب چرا بايد دريغ كنم ازت اين حس و حال رو ؟ چه اشكالى داره يكم تنبل نب...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    براي اولين بار احسان خواجه اميري | آلبوم براي اولين بار | نزديكي براي اولين بار | دخول براي اولين بار | چگونه براي اولين بار نزديكي كنيم | كردن براي اولين بار | چگونگي دخول براي اولين بار | نحوه دخول براي اولين بار | كردن زن براي اولين بار | دانلود آلبوم براي اولين بار