
داره بارون میادکوچه بازم لبریزه احساسه هنوزم نم نمِ بارون صدای ما رو میشناسه همین دیروز بود انگار تو با من ، تو همین کوچه می گفتی زندگی ، وقتی تو با من نیستی پووووچه آهای بارونِ پایبزی کی گفته تو غم انگیزی؟ تو داری خاطراتم رو تو ذهنِ کوچه میریزی آهای بارونِ پایبزی... + وَ بالاخره بارون ... + دومین پاییزِ زندگیمون مبارک مرد...
ادامه مطلب
روزهای اولِ بهار بود و عید دیدنی هامون برقرار ... امسال اولین عیدی بود که من و مرد باهم و در کنارِ هم همه جا میرفتیم ... خونه ی عمو و دایی و خاله ها ... پسر دایی و پسر عموها ، پسرخاله ها و البته دختر خاله های مرد جانم که تعدادشون کم هم نبود ...از دو سه ماه قبلِ عید من حسابی در گیر و دارِ لباس برای س...
ادامه مطلب
مردِ من خيلى يواشكى اومده اينجا و با نظرِ قشنگش برام يه ردپاى دوست داشتنى جا گذاشته ... + خوش اومدى صاحب و مخاطبِ همه ى احساسم :)...
ادامه مطلب